خرید بک لینک

+ چرا این دختر اینقدر شبیه توست؟!

- اصلا شبیه من نیست!

+چرا...!خیلی شبیه خودته!مخصوصا انگشت هاش...

- ...

+ آره خب! همه شبیه تو اند ولی این یکی اصلا انگار خودته!

- شاید چون دلت برای "من" تنگ شده!

+ ...


پی نوشت: سحر است...

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

تو را به جان مردی که بعد از من،عاشقت کرده قسم،مراقب آن پیراهن بلند آبی رنگت باش...انگشتان من،بیش از هر چیز دیگری،دکمه های همان پیراهنت را لمس کرده اند...

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

دیدی گفتم!

ببین داری تو هم یه قبر می کنی گوشه ی قبلم...!

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

تو...اسطوره ی خاکستری من...تو...خدای خاکستری رنگم...تنها تویی که درون قلبم مانده ای...دقیقا درون قلبم؛دقیقا گوشه ی سمت راست قبلم،تویی...صدایت،اسمت،عکس هایت و هر چیزی که با تو است،قلبم را گرم میکند؛گوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

اثاث خانه را کشیدیم

و سیگار را تا آخرین نخ

حالا چند ساعتی است تنها تنهایی می کشم

تنهایی هم که لایت و اولترا ندارد

تنهایی تلخ است و میچسبد

چمدان تلخ است و می چسبد

به دستانت

به جای دستانم

من در تمامی بی تو غمگینم

و ادامه نمیدهم

اسکارلتِ دهه ی شصتِ من...


(سجاد افشاریان)

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش تو ام

به من که همبستر تو...اما فراموش توام...

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

من نمی دانم محو چه چیزی از او می شوم... محو صدایش به وقت خواندن قصه هایش؟ محو خاکستری هایش؟ محو آن برف های بی نظیری که روی موهایش نشسته اند و خبر از میان سالگی اش می دهند؟ آن گل های ریز نقش که گاه رویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

سالهاست

همچنان

دغدغه ی هرسالِ بودنِ من

نبودنِ توست...

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

تو بیشتر از اینکه دلیل ادامه ی زندگیم باشی

دلیل تموم نکردن زندگیم بودی.

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 1:02

نازنینم... اینکه تو دست از سر من بر نمی داری یعنی صلح رویایی است بیهوده... مثل وعده ی بهشت...که تا نمیریم نمی فهمیم کجاست و چگونه است... این که رهایم نمی کنی یعنی باید فکر با صلح زندگی کردن را به گور ببرم... نازنینم...جانم... من اما با صلح حرف میزنم... بیا و بگو دست برداشته ای...رها کردی...همه را..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 5:40

من شک ندارم خیلی وقته دنیا تموم شده و ما داریم توی توهم هامون به شکل کابوس واری،خواب زندگی کردن می بینیم...

شک ندارم دنیا تموم شده ، فقط نمیخواد خودشو لو بده!

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 20:59

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 20:59

من و تو حال خوب خانه بودیم

در آن خانه هنوز هم آسمان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان

وجودم رفت و مهرت همچنان هست...

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 20:59

بالاخره یک روز باید بپذیرم که نمی شود از تو فرار کرد...

باید بپذیرم نمی شود از روی چاه سیاه و عمیق دلتنگی پرید...

بالاخره یک روز باید قبول کنم که علی رغم تمام راه هایی که برای برگشتن هست،نباید برگشت... .


پی نوشت1:عمر این وبلاگ فقط تا 16 مطلب دیگر است.

پی نوشت2:دختری که دهانش بوی داغ و تند سیگار می دهد...و عجب چاه دلچسبی است...!

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:41

تو بمیری...

زندگیم عوض میشه

و این از همه چیز برام مهم تره!

برچسب: نویسنده: سجاد فرهادی تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:41

صفحه بندی